هنوز اونقدر دلم هراسناک هست که به خودم اجازه فکر کردن به این احساس بی بدیل رو ندم.مادر شدنی که نزدیک است.

نزدیک دور.

دیشب محمد گفت قول بده هیچ وقت از خودت دورش نکنی و من که هنوز به احساس مادر شدنم از ترس نمی اندیشم اول با بی توجهی گفتم گاهی لازمه. . .

ولی بعد در تنهایی خودم دلم لرزید و اون حس بیدار شد و از صمیم قلب دلم می خواست از خودم دورش نکنم.

محمد خواب بود. بیدارش کردم و گفتم قول میدم هیچ وقت از خودم دورش نکنم. تو هم قول بده هیچ وقت تنهامون نذاری.

 



تاريخ : شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()

 

خدایا تو باغ زندگیمون که پر از خاطره های عاشقی و دلدادگیه گل نورسی در حال رشده که هردوی ما چشم براه باز شدن غنچه اش ایم.

 

یه روزی دو تا همکلاسی غریب دلشون اون سر دنیا بهم گره میخوره و با پشت سر گذاشتن طوفان های زیادی بهم می رسند و امروز منتظر ثمره عشقشونند.

 



تاريخ : جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.