بسم الله الرحمن الرحیم

 

زهرا حالا بیشتر از دو ماهه که اومده خونه و یاد اون روزهایی می افتم که تو اون انکوباتور بی حال و بی صدا خوابیده بود. ولی الان سرحال و هوشیار داره روز به روز چیزهای تازه ای از دنیای ما بزرگترا یاد میگیره.

کوچولویی که برای شیر دادن بیدارش میکردم و گاهی که سخت بیدار میشد گریه میکردم الان به زور تاب تاب گهواره و راه بردن تو خونه تازه ساعت ۲ نصف شب میخوابه.

خدا رو شکر.

اگرچه هنوز نگران و دلواپسم ولی ابرهای تیره و تار کنار رفتند و بهار امسال قشنگ تر از همیشه سالهاست.

احساس خالص پدرانه محمد خستگی کلنجار رفتن من و زهرا رو تو شب ها و روزها برطرف میکنه و اینکه وقتی بیرون میریم سر بغل کردنش دعوامون میشه و هرکس دلش میخواد بیشتر زهرا رو بغل کنه. همین دیروز که خرید رفتیم وبعد هم تو پارک بستنی خوردیم یکسره بغل محمد بود. خیلی خوشحالم . . .

 

 



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

حالا زهرا کم و بیش میتونه گردنش رو نگه داره و از این بابت کمی بغل گرفتنش راحت تر شده. تازه گاهی رو زانوهاش وزنش رو تحمل هم میکنه و بعضی وقت ها غلت کوچولویی هم میزنه. خداروشکر

با گریه هاش هم که روز به روز به صحبت کردن شبیه تر میشه داره ارتباط برقرار میکنه و من و محمد هر روز شاهد رشد و پیشرفتش هستیم. چه روزهای سختی بود بیمارستان بودنش و اینکه هزار جور حرف و حدیث میشنیدیم.

خدایا

خدای خوب و مهربان من

فاطمیه است و روز شهادت مادر همه مان نزدیک.

به صاحب اسم دخترم قسمت می دهم که کمکمان کن تا در راه رشد قدم برداریم و من و محمد مادر و پدر خوبی برای این گل باغ زندگانیمان باشیم. گل کوچکی که ثمره یک عشق زیبا و وصال دلنشین است و علی رغم همه جوسازی های دیگران برای خودمان دو نفر بهنرین اتفاق عمرمان بود.

خدایا

زهرا راه دراز و دشوار زندگی را با پاهای کوچکش تازه اغاز کرده. به زهرای مرضیه سلام الله علیها دخترم را همیشه عالم در پناه خودت محفوظ بدار و خوشبختی و سعادت را نصیبش کن و به برکت این دختر نازنین زندگی سراسر مهر من و محمد را هم سرشار از نشاط و شادی و پیروزی کن.

امین

 

 



تاريخ : شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.