بسم الله الرحمن الرحیم

23 ماه زیبا گذشت و در آخرین ماه دومین سال زندگیت حالا هم باید همانی باشم که بودم و هم یک تغییر اساسی در رابطه ام با تو دختر خوبم.
دیگر وقتش رسیده که شیر مادر را رها کنی و دوران شیرخوارگیت را به فراموشی بسپاری و وارد مرحله دیگری از زندگیت شوی.
دوران وابستگی شدیدت به من به پایان رسیده و صد البته غم خوشایندی در دل من از این که انگار چه زود گذشت لحظه های زیبایی که در آغوشم در حال شیرخوردن می خوابیدی و همواره شب و روز مرا می جستی تا آرام گیری تا سیر شوی تا بخوابی و دیگر شاید هرگز این لحظه های ناب با هم بودن و این همه صمیمی و وابسته را تجربه نکنیم.
من هم باید صبور باشم و تو هم. تو فراموش می کنی شاید چند روز دیگر ولی من برای همیشه دوران زیبا و دست نیافتنی شیرخوارگیت را به خاطر می سپارم. شبها و روزهایش را. بیداری و خواب آلودگیهایم را. گاهی دعوایمان میشد این اواخر و خواب سبک و زیبای تو.
زهرا! زهرای کوچک من!
تمام شد همه دلواپسی ها از اینکه آیا وظیفه ام در قبالت را به خوبی انجام داده ام یا نه.
تمام شد احساس گرم دستاهای کوچکت هر شب و روز.
تمام شد نگاه ملتمسانه ات را برای درآغوش گرفته شدن و آرام گرفتن.
هرگاه گریه می‌کردی میدانستم چگونه آرامت کنم.
با هم می‌خوابیدیم و بیدار می‌شدیم.
با هم حرف می‌زدیم و نگاههایمان کمتر از چند سانتیمتر به هم دوخته بود.

دخترم!
حالا بزرگ شدی و از خدا می خواهم همانطور که این دوران را برایت به زیبایی رقم زد همیشه روزگار سعادتمند بمانی.

آمین

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.