بسم الله الرحمن الرحیم

جمعه فرصت خوبی بود برای رفتن به یک جای دیدنی دیگه که سرزمین پدری من هم محسوب می شه. روستایی دور افتاده ولی با صفا که روزگاری مردمانش گذاشتند و رفتند و روستای کوچک رو به ویرانی گذاشت ولی باز هم خدا انگار داره همه رو دور هم جمع می کنه. هرکس رو به بهانه ای.

 

زهرا یک دوست تازه هم به نام نسیم پیدا کرد و روز قشنگی رو در روستای ایرآباد از توابع فریمان در 75 کیلومتری مشهد با گروهی از اقوام گذراندیم.

 

البته از صبح هوا بهاری بود و آسمان هوای باریدن هم داشت و دگرگون بود تا اینکه عصر تگرگ عجیب و تقریا هراسناکی باریدن گرفت و در عرض چند دقیقه همه جا رو سفید پوش کرد. و ناگهان سیلابی بزرگ وسط روستا به راه افتاد طوری که ما ماندیم این طرف آب و دیگران آن طرف آب و را بازگشتنمان سد شد حسابی.

 

 

 

اینم رنگین کمان بعد از باران

خلاصه بعد کم شدن شدت سیل و باز شده ابرها با گذشتن از مسیرهای صعب العبور و رد شده از رودخانه بلاخره شب بود که به مشهد رسیدیم و یک روز هیجان انگیز رو پشت سر گذاشتیم.



تاريخ : دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.