بسم الله الرحمن الرحیم

امروز خوب نگاهت کردم. 
تماشایت کردم.
چقدر بزرگ شدی دخترم.
و چقدر متفاوت از روزهای قبل. 

چند روزی هست که احساس می‌کنم می‌توانی همدم خوبی برای تنهایی های مادرت هم باشی.
می توانی دختر و دوستم شوی.
می‌توانی همراهم باشی.

همین چند روز پیش بود که اشکهای مامان رو طاقت نیاوردی و با نگرانی سرم را بالا آوردی و اشک گوشه چشمم رو پاک کردی و به چشم های خیسم خیره شدی و لبخند زدی تا من هم بخندم. گفتی " نه ".

خدای من!
خدای خوب و مهربان من!
کمکم کن در این راه پر فراز و نشیب مادری.
 

زهرا شانزده ماهگی رو به پایان رسوند. الحمدللله
دیروز برای چکاپ پیش دکتر شیخانی رفتیم و معرکه ای راه انداخت از گریه که سابقه نداشت. 
حالا دیگه اونقدر بزرگ شدی که دیگه دوست نداشتن موقعیتی رو به قبولانی.
اگه می گی بریم یعنی تحت هر شرایطی باید بریم.
و همین خصوصیت انسانه که استقلال آفرینه. 



تاريخ : سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ | ٦:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.