بسم الله الرحمن الرحیم

تابستان گرم امسال و ماه رمضانی دیگر.
دخترم!
این روزها هم در خوف و رجای رشد و بالندگی روزافزون توام و دعای هر شب و روزم سلامتی و کامیابی توست در این زندگی پیش رویت.
دخترم!
اگرچه نمی دانی این ماهها که گذشت (رجب المرجب، شعبان المعظم) و این ماه با برکت رمضان الکریم چیست، ولی احساس می کنم با همان فطرت پاک انسانیت، تو هم متفاوت تری، خدایی شده ای، زیباتر شده ای.
ما آدم بزرگها خیلی از خودمان و آن انسان بودنمان فاصله داریم و روزها و ایام الله را آنقدرها واقعی حس نمی کنیم ولی تو پاکی مثل یک گلبرگ گل سرخ در آغاز شکفتن.


دخترم! زهرای من!
اگرچه رشد برای تو هم به طبیعت انسان بودنت شاید گاهی دردناک باشد ولی برای آن چه مشتاقی! و من و پدرت مشتاق تر دیدن این همه تعالی و زیبایی.
گاهی دندانهایت امان همه ما را می برد خصوصا خودت را و گاهی میل به مستقل شدن در عین وابستگی و کودکیت حسابی با همه چهارچوبهایی که از یک کودک آرام در نظر دارم معارض می شود، ولی همه را دوست دارم.
گوشهایت تیز می شود از شنیدن تلاوت قرآن و اذان مسجد و تلوزیون و زود می دوی و چادر نماز گل گلیت را روی دوشت می اندازی و به هر سمت که هست ( اگرچه هر طرف رو کنیم خدا آنجاست " فثم وجه الله" ) نماز می بندی. الله اکبر می گویی. زیر لب ذکر و سجده و قنوت را هم خوب یاد داری.

ماشین سواری را دوست داری و "دید دید" برایت کلی ذوق دارد.

با زینب هم حسابی صمیمی و دوست شده ای و از سوار شدن ترک دوچرخه اش در پوست خودت نمی گنجی.
مادر مادر!

سپردم دخترم را به صاحب نامش.
یارم باش بانوی من.



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.