بسم الله الرحمن الرحیم

ازماه رمضان گاهی همان ربنا و سفره های افطار کافیه که خاطره همیشگی تو خاطر همه ما بذاره ولی چند سالیه که حال دیگه ای به همه حالهای و حس های من اضافه شده.

همسر بودن و مسئولیت زندگی داشتن و حالا مادر بودن. صبور تر شدن را حس می کنی و دلواپس سحری خواب نموندن اهل خونه میشی و تا خود سحر خوابت نمی بره. کتاب می خونم، قرآن، دعا، فکر می کنم، برنامه ریزی و گاهی . . .

این ماه زمانیه که قولش رو دادن که شیطان در بنده مگر کسی که خودش مسخ شده و شیطانیه پس به دروازه خالی گل نزدن دیگه سهل انگاری خودمونه.

تا امروزم که زیاد بهره نبردم. امیدم به باقی این ماهه. اگر چه روزهای بلند تابستان چه با سرعتی می گذرد. 

زهرا دوست مهربانی شده که حساب هم ازم می بره ولی دست از زور گویی هاش برنمی داره تا به مطلوبش برسه. منطقی و گاهی با زرنگی کودکانه.کلی شعر یاد گرفته و قصه و سوره توحید رو هم با زبان کودکی خوب بلده. هشیار و نکته سنج. بازیگوش و نه خرابکار و فضول. و گاهی خود من کودک را در درونش می بینم. با همان حساسیت ها و دلخوشی ها و دلواپسی ها. 

زهرای من همان مامان اوچولو ( کوچولو ) شده که دارم در آغوشم می پرورمش.

خدای من !

حبیب من !

شنوای تنهایی های من! یاریم کن.



تاريخ : پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ | ٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.