بسم الله الرحمن الرحیم

بهار جون (دختر عمه زهرا جون) چند روزی مهمون ما بودند و کلی گشتن و خوش گذشتن.

فرصتی هم پیش اومد و دل مشغولی چند وقت اخیر من و محمد و اون هم درک کردن صبح نشابور به حقیقت پیوست.

ماجراش هم اینه که چند وقتیه تصنیف برکه کاشی آقای اشرف زاده حسابی ما رو هوایی دیدن نشابور کرده بود که مدت ها از آخرین سفرم گذشته بود.

تو ماهی من ماهی این برکه کاشی

اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو حجره فیروزه تراشی

با عمه سارا نشابور رفتیم. سفر یک روزه و پر بار.

خیام و عطار و کمال الملک رفتیم و ناهار هم رستوران اعیانی و دررود و آلوچه های عالیی که داشت.



تاريخ : یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۳ | ٦:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.