بسم الله الرحمن الرحیم

گرچه گیلان سرزمین پدری من نیست ولی چه برای محمد که فرزند گیلان است و چه من که هزار کیلومتر آنطرفتر به دنیا آمده ام خاص است. پر از خاطره های تنهایی هامان و با هم بودنمان. 

باز هم وقت سفر رسید. 

باز هم راه و زیبایهایش. 

صبح زود بعداز اذان صبح راه افتادیم. ۱۰۰۰ کیلومتر راه پیش رو و دلی پر ز نور. خورشید پشت سر ما بود و با ما ایران را روشن میکرد. البته ابرها مجال خود نمایی خیلی به خورشید ندادند. 

خیلی به ترافیک نوروز برخورد نکردیم مگر کلارآباد مازندران که عجیب بود ترافیک. 

پلاک ها همه تهران و همه تو ترافیک انگار خوش بودند!!!!!

شب هنگام که رسیدیم منزل بابا بهروز زهرا خیلی ذوق داشت و ما هم.

 اولین شکوفه های بهاری

(مشهد)

و آخرین برف های زمستان

( استان گلستان)

مینو دشت برای توقفی کوتاه و گندمزارهایش

 پیراشکی خونگی میان وعده خوب مسافرت

و مزارع کلزا استان مازندران

گیلان خونه بابا بهروز

 یکی از جاهای جالبی که امسال با اولین بار دیدیم منطقه بازنشین رحیم آباد بود که خیلی جذاب و دیدنی است.

ارتفاعات و تپه های سرسبز و زیبا. شیب تند و با ماشین تا حدی می شد بالا رفت و مابقی راه رو پیاده رفتیم.

زهرا راه برگشت رو خیلی خسته شده بود و بر دوش بابا محمد طی طریق کرد.

 این جا هم منظره زیبا و رویایی خونه عمه سرور (رحیم آباد)

منظره ارتفاعات واجارگاه (مازو کله پشته)

و ساحل مواج و سرد کلاچای

 

زهرا جون و خاله مریم در حال جمع کردن صدف و سنگ های رنگی ساحل

شهر رویایی من

بهشهر استان مازندران در راه بازگشت

و منطقه راز و جرگلان خراسان شمالی

بقیه مسیر برگشت هم که شب فرا رسید و حدود ساعت 9 شب به مشهد رسیدیم



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.