بسم الله الرحمن الرحیم

 

از اون جایی که برای من و محمد هیچ فرقی نداشت که این هدیه آسمونی دختره خانمه یا آقا پسر  و فقط شاید می خواستیم خیالمون از اسم کوچولومون راحت بشه. شاید خیلی دیر دنبال تشخیص جنسیتش بودم.

بالاخره هفته ۲۳ یک سونوی دقیق رفتم.
 عصر مامانم گفتن میام دنبالت تا با هم بریم.

ساعت ۵ محمد رفتن وقت بگیرن و چون خلوت بود تماس گرفتن تا من یواش یواش آماده بشم و با هم بریم.

برف هم نم نمک می بارید و هوا سرد شده بود. برای من که کم از خونه بیرون میرم هیجان داشت.

آخرین نفر سونوگرافی بودم. از منشی خواستم اجازه بده محمد هم بیاد ولی اجازه نداد.

بعد از بررسی های روتین پرسیدم: جنسیتش معلوم نیست؟!

دکتر فرشچی یک چیزایی آروم گفت ولی نفهمیدم فکر کردم میگن هنوز زوده. دیگه چیزی نگفتم.

داشتم از تخت می اومدم پایین که دوباره پرسیدم.

دکتر گفت: گفتم که عروس خانمه.

من هم که تمام این مدت حالتهام خیلی شبیه بارداری قبلیم بود فکر می کردم نی نی پسر باشه دوباره پرسیدم: قطعیه؟؟؟

دکتر گفت: موهاشو که بافته بود دامن هم پاش بود.

 

کلی ذوق کردم و با خنده به طرف محمد رفتم.

محمد گفت: خدا بهمون رحمت داده.

****

هنوز برف می بارید که رفتیم خونه و خاطره خوشی از اون شب برامون موند.

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.