بسم الله الرحمن الرحیم

حالا زهرا کم و بیش میتونه گردنش رو نگه داره و از این بابت کمی بغل گرفتنش راحت تر شده. تازه گاهی رو زانوهاش وزنش رو تحمل هم میکنه و بعضی وقت ها غلت کوچولویی هم میزنه. خداروشکر

با گریه هاش هم که روز به روز به صحبت کردن شبیه تر میشه داره ارتباط برقرار میکنه و من و محمد هر روز شاهد رشد و پیشرفتش هستیم. چه روزهای سختی بود بیمارستان بودنش و اینکه هزار جور حرف و حدیث میشنیدیم.

خدایا

خدای خوب و مهربان من

فاطمیه است و روز شهادت مادر همه مان نزدیک.

به صاحب اسم دخترم قسمت می دهم که کمکمان کن تا در راه رشد قدم برداریم و من و محمد مادر و پدر خوبی برای این گل باغ زندگانیمان باشیم. گل کوچکی که ثمره یک عشق زیبا و وصال دلنشین است و علی رغم همه جوسازی های دیگران برای خودمان دو نفر بهنرین اتفاق عمرمان بود.

خدایا

زهرا راه دراز و دشوار زندگی را با پاهای کوچکش تازه اغاز کرده. به زهرای مرضیه سلام الله علیها دخترم را همیشه عالم در پناه خودت محفوظ بدار و خوشبختی و سعادت را نصیبش کن و به برکت این دختر نازنین زندگی سراسر مهر من و محمد را هم سرشار از نشاط و شادی و پیروزی کن.

امین

 

 



تاريخ : شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.