بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه برای من ماه هفتم عمر بچه ها جالب بود.متفکر

نمی دونم چرا ولی بچه های هفت ماهه رو دوست داشتم. شاید چون هم از حالت نوزادی و سختی های اون در می اومدن و هم میشه باهاشون ارتباط بصری و کلامی هم برقرار کرد.

دختر خودم هم از این قاعده مستثنی نیست و دیدنی شده این زهرا.ماچ

همین الان داره با روروکش دور اتاق رو سیر میکنه و بعضی وقتا هم نگاهی به من که پشت کامپیوتر نشستم می اندازه تا یک لبخند تحویل بگیره دوباره با جیغ و ویغ بره دنبال ادامه بازیش.

الحمدالله نشستنش خیلی بهتر شده .چشمک

در مورد غذا هم خیلی پیشرفت داشتم. از این نظر که لمه کار دستم اومده.

مثلا حالا می دونم که میونه زهرا با شیرینی زیاد خوب نیست و ترجیح میده نمکی و ترش باشه تا شیرین.

سر فرنی خوردن واویلایی بود و بازم استقبالی نکرد.ناراحت

ولی سوپی مثل خودمه. همه جور سوپی رو الحمدالله میخوره و از این بابت مشکلی ندارم.از خود راضی 

مامانم سر حریره بادام دادن اصرار داره و از اونجایی که زیاد شیرینی دوست نداره با ماست یا گاهی زورکی با سرنگ بهش میدم که خورده باشه.

بعضیا میگن حریره بادام باعث میشه مژه های بچه بلند بشه. جالبه.سوال

خلاصه اینکه بعد از تمرین نشستن حالا نوبته بای بای و دست دستیه.بای بای

فعلا که وقت به ادا اطوارهای من و باباش هاج و واج نگاه میکنه و لابد با خودش میگه این ادا اصولا دیگه یعنی چی.

هفت ماه دخترم تموم شد و ما موندیم و کلی خاطره تلخ و شیرین.

زهرا خیلی با جدیت به اسباب بازی هاش می پردازه و پایه همه جور بازی و شادی هست که کسی پیدا بشه و باهاش بازی کنه و فرقی هم نداره چه وقت از پبانه روزه.

همین چند شب پیش از خواب داشتم غش میکردم و خانم تازه دنبال هم باز ی بود. تو تاریکی اتاق چشاش برق میزد و خیال خوابیدن هم نداشت. همین جوری گیج گیجی یه کم براش ادا در اوردم اینقدر ذوق و سر و صدا کرد که نگو.

برای همه مامانهایی که کوچولوهاشون رو دوست دارن و مادری میکنند ارزوی توفیق الهی دارم.

شما هم برای من دعا کنید. 



تاريخ : چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.