بسم الله الرحمن الرحیم

این ماه خیلی کارهای تازه کردیم.

من و زهرا حالا دوستای خوبی برای هم شدیم. ماچ یعنی من فقط یک مامور واحد سوخت رسانی یا یک اپارات چی دیگه نیستم. دوست دخترم هستم و اون هم دوست کوچولوی مامان. البته بعضی وقتا هم دعوامون میشه که زود اشتی میکنیم.  کلافهمثل دو تا دوست خوب.

یک چند روزی حال روحی خوبی نداشتم. کسل بودم و بی حوصله خمیازه ولی با یک هم فکری با محمد و پیشنهاد خوبش کلی اوضاع عوض شد.

نزدیک خونمون یک پارک مخصوص بانوان هست که نمی دونم چرا تا حالا ازش غافل بودم.آخ

پارک حجاب هم بزرگ و سر سبز و ارومه. هم چندتا ابنمای بزرگ هم داره که زهرا عاشق اب بازیه.

البته تماشا کردنش رو هم دوست داره.

خلاصه یک یا علی گفتم و صبح ها برنامه پیاده روی با زهرا رو راه انداختم.

خیلی عالیه.خیلی.از خود راضی

از روزی که با هم میریم پارک حس میکنم زهرا زودتر داره بزرگ میشه و درکش از دنیا زیادتر شده.

درختا و ادم ها و بچه ها رو میبینه و فواره های اب و چمن و پرنده ها. تازه هوای باز و افتاب عالم تاب. هردفعه هم میوه و اجیل با خودمون میبریم میخوریم تا کوچولوی مامان خوابش ببره و برگردیم خونه.

وقتی هم که بر میگردیم یک دل سیر شیر و بعدشم یک خواب عمیق.بغل

خدا رو شکر

به مامان هایی که این امکان رو دارن توصیه میکنم حتما امتحان کنند. تو روحیه کل خانواده موثره. باور کنید.

 



تاريخ : شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩ | ۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.