بسم الله الرحمن الرحیم

جشن نه ماهگی زهرا اینبار مصادف شد با روزهای جشن عید قربان و غدیر و همه جا چراغونی و شادی.

 

الحمدالله.

زهرای من در حالی نه ماهگیش رو به پایان رسوند که بابایی در ماموریت بود ناراحت و من و زهرا خونه مامان زهره چند شبی مهمون بودیم. از طرفی هم مامان زهره و خاله مریم درگیر خرید جهیزیه و یکسره بازار گردی که البته من و زهرا هم نخودی بودیم و همه جا همراهشون میرفتیم. چشمک

اینم عکس زهرا تو بازار:

این شد که اشانتیون خرید جهیزیه. مامان زهره یک میکسر واسه من هم خرید که برای سوپ و غذای زهرا حسابی لازم داشتم.

تهران نمایشگاه بین المللی نساجی بود و محمد مامور شرکت برای بازدید از نمایشگاه شده بود و برای ماهم سوغاتی روسری و یه عالم هدیه تبلیغاتی اورد. خلاصه این که کلی هدیه نصیب مادر و دختر شد.نیشخند

از طرفی عمه فروغ زهرا هم از چالوس اومده بود زیارت که خونه ما هم یک شب مهمون شدن و کلی خوش گذشت.

زهرا حالا کاملا راحت میشینه و تازگی ها فیگور چهار دست و پا هم میگیره. البته دختر محتاط من میترسه دستاشو برداره که مبادا بخوره زمین. البته در این عکس خانم تازه از حمام تشریف اوردند.

عشقشم گرفتن لبه صندلی و پشتی و تختشه و مدت ها بازیگوشی میکنه و اغلب هم تعادلش رو میتونه حفظ کنه و خیالم راحتتر شده. و انگشت مکیدنش هم همچنان ادامه داره.

صداهای زیادی رو از خودش درمیاره و تقلید هم میکنه و تازگیا یک جور خنده ذوق زده یاد گرفته که اینقدر ادامه میده تا گلوش درد بگیره. وقتی هم تو یک محیط قرار میگیره که صداش انعکاس پیدا میکنه هی میگه هه هه هه تا صداش منعکس شه.

خلاصه اینکه دختر کوچولوی مامان یواش یواش داره دارای شخصیت منحصر به فردی میشه و درکش از اطرافش زیاد میشه و مسئولیت من و محمد از این به  بعد برای شروع روشهای تربیتی زیاد تر.

خدایا کمکم کن تا مادر خوبی برای نوگلی باشم که پس از پشت سر گذاشتن طوفانهای سهمگین به ما عطا کردی.

خدایا کمکمان کن در را تربیت زهرا موفق باشیم و بنده ای خوب از بندگان صالحت را تربیت کنینم.

گاهی احساس میکنم در مسیر بندگی تو خطاهای زیادی مرتکب شده ام.

خدایا یاریم کن که نگهدار خوبی برای فرزندم باشم و طوری تربیتش کنم که اشتباهات مرا در زندگی و بندگی نداشته باشد.

امین.

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ | ٢:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.