بسم الله الرحمن الرحیم

نهم آذر تولد خودم بود.
سالگرد 28 ام تولدم.
امسال مامانم و کلی از پارسال انگار بزرگتر شدم.
یعنی فرق پارسال و امسال یک تصاعد بوده با ضریب بالا و فقط گذشت یکسال نبوده.

 مراسمی مختصر و مفید.
فهیمه زحمت کشید و یک کیک کوچولو خونه خودشون پخت تا من تو زحمت نیافتم و به بچه داریم برسم.


بقیه هم کلی هدیه خوب آورده بودند.
با احتساب زهرا و زینب 10 نفر بودیم که یک شام حسابی و بعدشم هرکسی رفت خونه خودش.

اینقدر گرفتار بچه ها بودیم که فراموش کردیم چند تا عکس خوب بیاندازیم. شمعهای تولدم هم توسط زینب خانم فوت شد.متفکر

خیلی خوش گذشت. دور هم جمع شدن خوبی بود. از شمال هم برا تبریک گفتن زحمت کشیدن تماس گرفتند. امسال تولدم نه نه هشتادونه بود.

زهرا هم نه ماهه شده.
خدارو شکر.

حسابی شیطون شده و من کلافه شدم از اینکه تو شرایط سنی جدیدش احتیاج به یک مشاور خوب دارم تا راهنماییم کنه.
دوست داره باهاش بازی کنم و گاهی نا برام نمی مونه.
باز محمد که از کارخونه میاد بهتره. گاهی زهرا حوصلش از من سر میره و با دیدن بابا کلی ذوق میکنه. محمد هم انصافا خیلی حوصله بازی با زهرا رو داره. 

خدایا کمکم کن.



تاريخ : دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.