بسم الله الرحمن الرحیم

محرم آغاز شد و شهر در ماتمی عمیق فرورفت.

السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین 
و علی اصحاب الحسین 

همیشه وقتی مراسم شیرخوارگاه حسینی رو از تلوزیون تو محرم نشون میداد، آرزوم بود یک روز من هم با بچه ام یکی از شرکت کنندگان این مراسم می بودم. و انگار چه زود گاهی آرزوها براورده میشود.

شب مامان زنگ زد که جمعه صبح مراسمه ولی معلوم نبود کجاست.
محمد تماس گرفت حرم و مکانش دارالحجه زیرزمین بود.

چندین سال پیش که تازه ازدواج کرده بودیم از یک نمایشگاه محصولات فرهنگی تو رشت سه تا پیشونی بند مخملی نوزاد گرفته بودیم تا باشه واسه نی نی خودمون و تو این سالها یه جای امن نگهشون داشته بودم که حالا قسمت شد استفاده بشه.

وسایلمو شب آماده کردم و چفیه و پیشونی بندا رو هم گذاشتم.
صبح جمعه از خواب بیدار شدم دیدم محمد حلیم گرفته با نون تازه و چایی هم دمه.قلب

صبحونه خورده نخورده راه افتادم و خودمو 8 و نیم رسوندم حرم که مامان و مریم هم منتظرم بودند.

فکر میکردم هنوز مراسم شروع هم نشده باشه و با توجه به سردی هوا تا مردم جمع بشن ساعت 9 بشه.
ولی محل مراسم به اون بزرگی جا نبود. خیلی کلافه شدیم قهر

اومدیم بیرون تو رواق نشستیم و مشغول زیارت که به خاطر استقبال زیاد مامان ها و نی نی های حسینی مراسم دوباره تو رواق دارالحجه هم برگزار شد و ما هم متسفیض شدیم.

دخترم رو به علی اصغر امام حسین سپردم و سلامتی و سعادتش رو از این خاندان با کرامت خواستم.

خودم و محمد و زهرا رو به رودخانه پر فیض توجهتشون سپردم و عاقبت بخیری خواستم که مگر ما بیچاره ها به حرمت آنها مورد لطف خدا قرار بگیریم.

 



تاريخ : شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.