بسم الله الرحمن الرحیم

محرم به روزهای اوج خودش نزدیک میشود و عاشورا در راه است.
اوج از آن نظر که مثل تبی که هر لحظه بیشتر جان مردم را میسوزاند هر روز داغ تر میکند این دلهای داغدار را.

ولی خدایا این دومین سالی است که به تماشای عزاداریها از تلوزیون اکتفا میکنم. پارسال باردار بودم و امسال بچه دار. 
یادم هست که نامزد شدن من و محمد درست چند روز قبل از محرم بود و اولین هدیه ای که بعد از آن مراسم از محمد گرفتم کارت کوچکی با عکس تابلوی عصر عاشورای استاد فرشچیان بود.

مسجد فاطمیه رشت و هیئت بچه های دانشگاهمون تو مسجد خواگاه میرزا کوچک خان .
یا همین چند سال پیش که نماز مغرب و عشا مسجد سبزواری دو نفری میرفتیم و بعد از نماز هم روضه و آن چایی های دلچسب بعد از روضه چه صفایی داشت.
ولی حالا خیلی دلم گرفته.  از ترسه این که زهرا اذیت کنه. نه منو بلکه با سرو صدا مزاحم دیگران بشه کمتر توفیق مجالس روضه رو دارم.
البته
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا 

و خودم در دلم حسینه ای دارم این روزها:
این صدای طپش قلبم نیست
در حسینیه دل سینه زنیست

قبل بارداریم توفیق زیارت امامم در کربلا را داشتم و زهرا را از خدا خواستم. و وقتی به دنیا اومد بعد از اون همه دردسر و مشقت بارداری و زایمان نذر دختر سه ساله امام حسین کردم که زهرا راه بیافته به سلامتی بریم سوریه زیارتش. ان شاالله

خدایا نمی دونم چه کنم تا دلم آرام بگیره. دلم میخواد یک روضه حساب بشنوم و یک دل سیر گریه کنم.دلم میخواد مثل اون روزهایی که با محمد میرفتیم اول حرم حضرت عباس و بعدشم امام حسین و حسابی اشک میریختیم و سبک برمیگشتیم هتل دلم از این همه غبار سبک بشه.

مدتهاست که اشک نریختم. همین پریروزی از شبکه سه مداحی حضرت قاسم رو پخش میکرد که دلم شکست و اشکی ریختم ولی این دل زنگار گرفته اب بیشتری برای شستشو لازم داره.

خدایا به امام حسین و یارانش قسمت میدهم که دلم را پاک کن از غار هوا و هوس و زنگار دنیا و ما فیها.
آمین یارب العالمین 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩ | ٦:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.