بسم الله الرحمن الرحیم

اولین برف امسال از حدود ساعت هفت صبح امروز بالاخره باریدن گرفت.
کم کم ولی زیبا.


همین پارسال زمانی که زهرا هنوز مهمان خانه ما نشده بود اولین برف 88 مقارن شد با شبی که فهمیدم مسافرم یک دختر کوچولوی نازنینه
شب خاطراتی شد و مهمان ما برای خودش اسم و رسمی پیدا کرد.
از اون شب به بعد حس میکردم مادر یک دخترم که مسئولیت بزرگ پرورش یک دختر رو به عهده داره و آدم مهمی شده.
باید حالا مواظب رفتار و کردار و سکناتش باشه چون الگوی مستقیم فردای دخترم هستم.
مادری آگاه و متدین و با نشاط. در این وانفسای جامعه امروزم. و برای گذراندن دخترم از طوفان های بلای امروز به سلامت نیازمند قوای قویی هستم که باید در درونم پرورش بدهم. 

مادر بودن به خودی خود مسئولیت برزگ و مهمیه و چه برسه به مامان یک دختر بودن چون اون هم برا خودش یه روز مادری دیگر میشه.
تعجب میکنم از خانمهایی که علی رغم مادر بودن هیچ دقتی در رفتار خودشون ندارند و خب نتیجه اش هم این جوانان ناهنجار امروز است که دختر و پسر گرفتار انواع مشکلات روانی و اجتماعی و اعتقادیند.

رفتارم با خودم، رفتارم با همسر و نزدیکانم، رفتارم با جامعه ام و رابطه ام با خدای خودم.
مادرهایی هستند که فقط نقش یک پرستار رو بازی میکنند. خوب میخورانند و می پوشانند و گاهی آداب معاشرتهای کلیشه ای از قبیل "سلام کن مامان" و . . .  رو یه فرزندشون می آموزند و غافل از اینکه اون طفل بی گناه نیازمند آموزشهای وسیعی در همه زمینه ها خصوصا رابطه اش با خداست.

کسی که احساس تعهد به خالقش و اطاعت از اون در وجودش شکل نگرفته باشه هرگز در برابر خلق خدا متعهد نخواهد بود.
در برابر همسر و فرزندان آینده اش، در برابر پدر و مادرش، در برابر همسایه و همکارش، در برابر دوست و فامیلش، در برابر جامعه و مملکتش و . . .



تاريخ : دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.