بسم الله الرحمن الرحیم

زهرا یکساله شد و من بیشتر و بیشتر به کارنامه سالی که گذشت فکر میکنم.
سالی که همه چیز تغییر کرد و تفاوتش با همیشه سالهای زندگی ام مثل نقاط بحرانی نمودار سیر زندگانی بود.
گاهی سالهای زندگی آدم خیلی تفاوتی با هم ندارند. مثلا سالها دانش آموزی و هر سال درس و مشق و بازی و خب کمی شاید بالا و پایین ولی سال اخر پیش دانشگاهی نقطه تغییر.
چندین سال دانشجویی و بعد نقطه عطفی دیگر فارغ التحصیلی، ازدواج، عاشق شدن، زندگی مشترک و . . . .
سال پیش هم برای من از همان سالهای متفاوت بود.
مادر شدم با همه گرفتاری هایش.

کارنامه ام را که مرور میکنم نمره هایم بدک نیست. خودم این را میگویم. ان شاءالله در نظر خدا هم نمره قبولی گرفته باشم. اگرچه نچندان درخشان.

تجربه هایی کردم که تلخ و شیرین و با بیم و امید زیبا بود. 
روزهای تازه ای در راه است. زهرا نیازهای جدیدی دارد و من باید صبور تر و خلاق تر شوم. باید بشوم. این جبری است که می توان شانه خالی کرد ولی عواقبی دارد که ترس بر دل آدم می اندازد. 

برنامه های زیادی دارم که در سال جدید باید برایشان کاری بکنم و با این همه کمبود وقت ان شاء الله با یاری خدا بشوند.

مطالعات جدید، آشپزی و هنر در خانه یا شاید دکترا. نمی دانم.

خدایا کمکم کن.

آنچه از همه مهمتر است خودسازی برای انسان بهتری شدن است که همیشه برنامه ام بوده ولی چندان موفق نبوده ام.

دوستانی که همیشه یارم بوده اند و کمکم کرده اند و از حرفها و کارهایشان خیلی چیزها یاد گرفته ام.

نازنین عزیزم دوست خوب و مهربان من.
یا ملیکا که تازه باهم آشنا شده ایم و . . .  



تاريخ : شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.