بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها

این روزهای آخر سال به خودم بیشتر می اندیشم. به همسرم به فرزندم به زندگیم. به مادرم به پدرم به همه و همه.
کمی سخت به نظر میرسد ولی گاهی میشود که به فکر خیلی ها هستم. دوستانمٰ همکلاسی های مدرسه و دانشگاه. همسایه های قدیمی و کودکی ام.

زمستان که به آخر نزدیک میشود دلت دیگر بهار میخواهد و شکفتن. شکفتن خودت در خودت. شکفتن ایده های نو در فکرت. شکفتن نوگلت در زندگیت.
چه بهارهای قشنگی را در زندگی تجربه کرده ای و حالا منتظر بهاری دیگری.
بهار گیلان، بهشت زمین بود و آسمان.
آخرینش را خوب یادم هست. تجربه زندگی مشترک زیر سقف مهر و محبت و آن همه منظره و خاطره و زیبایی.

بهاری که زهرا مهمان خانه ما شده بود. چه سخت و چه زیبا.

و بهار امسال زندگیمان ٧ ساله و گل باغ زندگیمان یکساله شده. شیرین شده. دلنشین شده. اصلا عدد ٧ عدد جالبیه و نشان تکامل و رسیدن داره و زندگی ما هم به همان پختگی و رسیدگیش دارد روز به روز می‌رسد.

باد بهار با تن آدمی همان می‌کند که با شاخ و برگ و خشک درختان. از هر جایی بنا به استعداد ان درخت جوانه میرد و نوید سر سبزی و زنده شدن می‌دهد. اگر ریشه در آب داری که خودت را در مسیر نسیم های زندگی قرار بده تا شکفتن را نظاره کنی. شکفتن خودت را، دلت را، ایمانت را.
اینها حرف من نیست ببین که می‌گوید.

 

خدای من، خدای بهارها و فصلها!
فصل تازه ای برایمان رقم بزن در بندگی و اطاعتت. در زندگی و کمالمان. در عشق روزافزونمان. در به انجام رساندن رسالتمان.
آمین

 

اینجا تازه از خواب بیدار شده اند ها. ماچ

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.