بسم الله الرحمن الرحیم

کمی دیر ولی بالاخره فرصت شد و پای کامپیوتر نشستم برای آماده کردن عکسهای نوروزیمان.
زهرا امسال با ما در سرزمین پدری اش سال 90 را آغاز کرد و همه خوشحال و شاد از حضور این عضو جدید خانواده. (البته نا گفته نماند یک دختر عمه هم تو راهه که تا چند روزه دیگه از سفر میرسه و به جمع خانواده می پیونده.)

زهرا در هواپیما!!!!
دخترمامان موقع نشستن هواپیما گوشش گرفته بود و حسابی گریه کرد. فقط مونده بود خلبان بغل بگیردش و آرومش کنه. بعد از پرواز هرکس ما رو میدی میگفت " اون بچه ای که گریه میکرد این بود؟!" 

 

زهرای سرما خورده و کلافه حوصله هفت سین و این مراسمات رو نداشت. یک عکس درست حساب هم نداریم ازش با هفت سین و دید و باز دیدها.

 

 

زهرا در کنار پامچال ها و سیکاسهای حیاط خونه مامان بزرگ.

 

 

اگرچه تمام سفر سرماخورده بود و بی حوصله ولی تو چهار دست و پا رفتن حرفه ای شد.

 



تاريخ : پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٩:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : Faezeh | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.