تابستان 92

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی به کتاب زندگی ام در این چند سال اخیر نگاه می کنم آنقدر پر تکاپو و حادثه ای می یابمش که خودم هم از گذر این همه اتفاق در تعجبم. اگرچه برخی مسائل زندگی زمینه همیشگی اند ولی باز هم تازه اند و نو. همیشه به دنبال چیزی تازه ام چیزی بدیع که بیدارم کند که مرا از یکنواختی ها درم آورد.

چند روز پیش اتفاقی کتابی خواندم در مورد این که سعی کنید قربانی نشوید. قربانی مادر و پدر و خانواده و خواسته های آنها، قربانی محل و سبک زندگی ها، قربانی نژاد و قبیله ها، حتی قربانی خودتان و مرزهای محدود کننده خودت.

بیا رها باش. به آن چیزهایی که محدودت می کند فکر کن. به خجالت های بی موردی که کشیدی. به حرف های گفتنی که نگفتی، یه کارهایی که دوست داشتی و به خاطر مصالح بی موردی نکردی.

وقتی فکر می کنم می بینم اگرچه همیشه در جنگ بوده ام تا قربانی نشوم ولی باز هم گاهی قربانی چیزهایی بوده ام.

حالا مادرم و همسر و مدیر یک زندگی پویا. بدون لحظه ای توقف و سکون. پر از برنامه و پروژه های بزرگ و کوچک. با دوستی دوست داشتنی و همراه. ولی باز هم خودم هستم و خودم.

خدایا یاریم کن.  

/ 2 نظر / 27 بازدید
نازنين

چقدر خوب بود. من هم دارم يك كتاب در اين زمينه ها مي خونم. اسم كتابي كه خوندي چيه؟ دلم هم خيلي برات تنگ شده. درضمن به اون دوستت هم حسوديم شد. مي بوسمت.

هنگامه

سلام فائزه جان ممنونم که سر زدی بهم .حالا میفهمم میگی خودمم و خودم یعنی چه!آره منم همینطورم هنوز پای بچه ای در میون نیست اما بازم تنهام با وجود همسرم